خداي من سلام!
اميدوارم که با ديدن وضعيت بندگي من بازم حالت خوب باشه.
اگر از احوال من جويا باشي بايد بگم همونطور که خودت مي دوني خجالت زده ام از بديهاي خودم و خوبيهاي تو.
خداي من نامه نوشتم که هم ازت تشکر کنم و هم التماس...
الحمد لله رب العالمين به خاطر همه نعماتت
خداي من!
مدتي بود که خيلي از خودم و خودت غافل شده بودم...
مدتي بود که خيلي مشغله هاي دنيوي منو از تو دور کرده بود...
مدتي بود که هر چي صدام مي کردي نمي شنيدم...
تا اينکه...
بله!!!
زنگ خطر عزراييل برام به صدا در اومد...
اونم نه يک بار...
نه دوبار...
بلکه چندين بار...
به خودم اومدم و چه به خود اومدني...
عزير من!
با ديدن تشيع جنازه و مراسم خاکسپاري به خود لرزيدم.
واااااااي!
چه کنم؟!
با اعمالم چه کنم؟!

اره خدا جونم! به خودم اومدم و ديدم که از آخرين نفر قافله باز هم چند قدمي عقب تر هستم.
به خودم اومدم و ديدم که چقدر درگير مشغله هاي دنيوي شدم و و روز به روز دارم از تو دورتر و دورتر ميشم.
به خودم اومدم و ديدم اي واي از آنچه که انجام مي دهم و تو مي بيني.
با ديدن گودي قبر لرزه بر تمام وجودم ميفته
واي از اون لحظه اي که آخرين تيکه سنگ لحد رو هم مي زارن و تمام منافذش رو هم مي گيرن...
به خودم نهيبي زدم!
آهاي حسام!
اين چشمي که رهايش کرده اي...
اين چشمي که به او اذن ديدن هر صحنه اي را مي دهي...
اين چشمي که هر محرم و نامحرمي را نظاره گر هست...
هيچ مي دوني يک روزي مورچه ها توش لونه مي کنند؟!!!
اين زبان تو که هر حرفي مي زند...
اين زباني که هر قضاوتي را به خود مي راند...
اين زباني که هر حق و نا حقي را با حرکت خود به وجود مي اورد...
هيچ مي دوني که روزي غذا و آذوقه هاي مورچه ها مي شود؟!!!
اين سر و وضع و قيافه اي که اين همه بهش مي رسي...
آقا حسام!
اين قيافه و هيکلي که مراقبي تا مبادا يک سانت کمتر و بيشتر نشه...
يک روزي مياد که
مي زارنش لاي يک متر و خورده اي پارچه سفيد...
مي زارنش توي گودي قبر...
روشو سنگ مي زارن...
لابلاي سنگ رو گل مي گيرند...
همه منافذش رو مي پوشونن...
تا گند و بو و ميکرب و تعفني که از اين جسد بلند ميشه زنده ها رو اذيت نکنه و سلامتيشون رو به خطر نندازه...
آره! اين سر و وضع و قيافه و هيکل همون قيافه و هيکله
يه مقدار از رسيدگي به اين صورت دنيوي کم کن و سيرت اخرويت رو درست کن.
حسام! کجاي کاري؟!
حسام! از خواب غفلت بيدار شو.
حسام! اي همه غفلت کافي نيست؟!!!
به خود بيا حسام... به خود بيا
آره خدا جونم!
هر دفعه اين موارد رو هم به خودم تذکر مي دهم...
منتهي فقط چند روز آدمم...
دوباره بعد ازمدتي روز از نو روزي از نو
چه کنم خدايا؟!
مي دونم که خيلي غافلم...
يادم مياد وقتي که از ديدن گودي قبر وحشت کرده بودم گل زنبقم(پدرم) رو مي ديدم که متوجه وحشت من شده بود.
مي ديدم که با شتاب خودش رو به من مي رسونه تا بازم مثل هميشه منو آروم کنه.
يک ان صحراي محشر رو تصور کردم...
همين بابايي که الان به خاطر از بين بردن وحشتم سراسيمه به سمت من مياد توي صحراي محشر از ترس اينکه مبادا ذره اي از کوله بار گناهم را رو دوشش بندازم از من دوري مي کنه...
کاش دوري مي کرد از من فرار مي کنه.
يک آن گل زنبقم رو کنار خودم ديدم.
به شدت وحشت کرده بودم و مي لرزيدم.
دستم رو گرفت و من رو برد به سوي گلزار شهدا
از بنده نوازي تو و از گذشت و عفوت گفت...
از کرم اهل بيت ص و از عنايات 14 معصوم ع گفت
از مهربوني زهرا س و از دلرحمي علي ع گفت
از آب کوثر و چشمه سلسبيل...
از لباسي که از استبرق و سندس و حرير برام آماده کردي...
از اون حوري که کنار رود سلسبيل کاسه اي از شير و عسل رو برام پر کرده و منتظره تا برم و از دستش بگيرم...
...
حسابي داشتيم توي بهشت قدم مي زديم که...
ناگهاني نداي از درونم منو به خود آورد:
واي از يوم تبلي السرائر
واااااااااااااااااااي!
من که مي دونم با اين اعمالي که دارم برام حميم و غسلين آماده کردي...
من که مي دونم با اين همه سرکشي که دارم لباسي از مس و اهن برام آماده کردي...
چه کنم از روزي که راه هر گونه توجيهي به رويم بسته است؟!
چه کنم از روزي که دست و پا و حتي زبانم بر عليه من گواهي مي دهند؟!
چه کنم از روزي که هيچ راه فراري نيست؟!
چه کنم؟!!!
گل زنبقم که به من نگاه مي کرد از تغيير حالت چهره ام متوجه افکارم شد.
و چنين گفت:
پسرم! درمان همه آنچه که اکنون در ذهن تو مي گذرد توبه و اشک ندامت است.
اشک پشيمونيت آتش عظيم جهنم را خاموش مي کنه و توبه نامه ات جواز ورودت به بهشته.
اما.........
اما.........
اما.........
پسرم! در اين راهي که همه ما قرار گرفته ايم و روزي به پايان مي رسد
چه زيباست که انسان به زيبا ترين مرگ به ديدار دوست برود.
چه زيباست که انسان به جاي اينکه در بستر جان دهد در خون خود غوطه خورده به ديدار دوست رود.
و چه زيباست شهادت
و چه زيباست شهادت
و چه زيبايند کساني که چنين زيبا مي روند.
آره خدا جونم!
در آخر نامه ام هم دو چيز رو ازت مي خوام:
1. اللهم اغفر ذنوبنا به حق محد و ال الاطهار
2. به حق صديقه شهيده س...
به حق صديقه شهيده س...
به حق صديقه شهيده س...
اللهم الرزقنا توفيق الشهاده
يـــــــــــــــــــــــــاعــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــي