|
|
|
|
|
الهي اي سزاي كرم و اي نوازنده عالم ، نه با جز تو شاديست نه با ياد تو غم ، خصمي و شفيعي و گواهي و حَكَم . الهي تو دوستان را به دشمنان مينمائي ، درويشان را غم و اندوه دهي ، بيمار كني و خود بيمارستان كني ، درمانده كني و خود درمان كني ، از خاك آدم كني و با وي چندان احسان كني سعادتش بر سر ديوان كني و بفردوس او را ميهمان كني. مجلسش روضه رضوان كني ، ناخوردن گندم با وي پيمان كني ، و خوردن آن در علم غيب پنهان كني ، آنگه او را زندان كني و سالها گريان كني ، جبّاري تو كار جباران كني ، خداوندي تو كار خداوندان كني ، تو عتاب و جنگ همه با دوستان كني. الهي از پيش خطر و از پس راهم نيست ، دستم گير كه جز تو پناهم نيست ، الهي دستم گير كه دست آويز ندارم ، و عٌذرم بپذير كه كه پاي گريز ندارم . الهي خود را از همه به تو وابستم ، اگربداري ترا پرستم و اگر نداري خود پرستم ، نوميد مساز بگير دستم.
سلام . حالتون خوبه؟ دلم براتون تنگ شده يه عالمه . يه عالمه هم حرف دارم . نميدونم چطور بگم . از كجا شروع كنم . اول از همه بايد از جناب خواجه عبدالله انصاري عذر خواهي كنم كه بي اجازه متنشو گذاشتم توي وبلاگ. بعدشم از دري بري هاي خودم براتون بگم . دوستاي عزيزم نميدونم حرفمو چطور بگم . فقط ميخوام بگم بد جور خراب خدا شدم . دارم براش ميميرم . از وقتي بر گشتم سراغش و باهاش آشتي كردم و در هر كاري بهش توكل كردم هم اساسي بهم آرامش داده و هم پر و بالم رو گرفته و داره كمكم ميكنه . نميدونم چطور از خجالتش در بيام . چون هر چقدر هم كه زور و ضرب بزنم براش يه بنده درست و حسابي نميشم و نميتونم جواب محبت و كرم بي كرانش رو بدم . دارم سعي ميكنم خودمو بسازم تا لايق اين محبتش باشم ولي تا اين نفس سركش و شيطان دست به دست هم دادن نميشه اونجور كه بايد بندگي كرد . ولي قربونش برم كه تمام خصوصيات منو ميشناسه و از تمامي اعمال و رفتار من خبر داره و بند بند وجود منو بهتر از خودم ميشناسه ولي بازم بهم كمك ميكنه . اگر روزي من اربابي بودم كه بنده اي اينچنين گستاخ و چموش داشتم سه سوته هلاكش ميكردم .( ميگن خدا خر رو شناخت كه شاخش نداد ) دو كلمه حرف هم براي خواهر عزيزم ندا دارم . وقتي خودن بخوايي با خدا باشي ، وقتي خودت بخوايي كه باهاش حرف بزني ، وقتي خودت بخوايي كه بهترين دوستت باشه ، وقتي خودت بخوايي كه هميشه كنارت باشه ( همه اين چيزها هميشه براي ما مهيا هست ، اون هميشه كنارمونه ، هميشه بهترين دوستمونه ، بهترين محرم رازمونه اما ما فراموش ميكنيم ) حتي اگه اراده نداشته باشي خودش مياد زير پر و بالت رو ميگيره ، خودش بهت اراده ميده ، خودش بهش زبوني ميده كه بتوني باهاش حرف بزني ، چشمي ميده كه بتوني هر لحظه ببينيش ، گوشي ميده كه بتوني صداشو بشنوي و دلي بهت ميده كه با هر طپش وجودتو وابسته به اون بدوني . ولي بايد هميشه يه چيز يادمون باشه . خدا در هر كاري بهمون ميگه از تو حركت از من بركت . منظورم اينه كه اول اول كار بايد تو بخوايي. وقتي خواستي خدا هم كمكت ميكنه . به نظر من اولين نشونشم اينه كه دلتو نازك ميكنه . هر لحظه آماده هستي كه گريه كني . گاهي وقتا فكر ميكني كه نكنه داري ديوونه ميشي . اما همش نشونست . مشكل ما اينه كه تا يه ذره اوضاع اونجور كه ما ميخواييم نبود از خدا ميبريم . آخه فكر ميكنيم كه خدا داره بهمون ظلم ميكنه . در كمال ناداني ميخواييم تلافي كنيم . چيكار ميكنيم ؟ ازخدا فاصله ميگيريم ( البته بايد بگم كه در خيلي از مواقع اين حالت غير ارادي هست ، يعني ما اصلا قصد دور شدن از خدا رو نداريم ولي چون از خدا دلخوريم ناخودآگاه ازش دور ميشيم ) . عقلمون به اين حد نيست كه درك كنيم كه اگه خداي مهربون خواستمون رو براورده نكرده در اين كارش خيري براي ما بوده و اين كار رو فقط و فقط بخاطر خودمون كرده . ندا جان تو استارت زدي . تو با تمام وجودت ميخوايي كه روابطتت با خدا حسنه بشه . بند بند وجودت داره خالقشو صدا ميزنه . مطمئن باش كه خدا هم به اين فريادت جواب ميده . من كه خيالم راحته . الان تو خيلي خيلي از قبلا من بهتره . مني كه از خدا دور شده بودم و اين دوريم به تنفر از خدا منجر شده بود. منتظر خبر خوشحال كننده آروم شدنت هستم. يه خبر جديد هم از خودم بدم . خداي مهربون خواست و كارمو راه انداخت كه برم قاطي مرغا . با اجازتون دارم عيالوار ميشم . كم كم كرك و پرم داره در مياد تا بتونم پرواز كنم و برم قاطي مرغها . معمولا كسايي كه متاهل ميشن يه ذفعه چنان مثبت ميشن كه دور چت و اينترنت رو خط ميكشن . اما من براي بالا كشيدن خودم و نزديك تر شدن به خدا به اين وبلاگ احتياج دارم . شايد دور چت رو خط بكشم اما نميتونم بي خيال اين وبلاگ بشم . پس همچنان به نوشتن ادامه خواهم داد و مزاحمتون خواهم شد. بعدشم ميخواستم به تهديدي كه كرده بودم عمل كنم . منظورم اون بود كه گفته بودم اگه بفهمم كسي اومده وبلاگو خونده و نظر نداده اسمشو مينويسم . اول از ( يه روز غريبه بودم ) شروع ميكنم . اگه دفعه ديگه كه اومدم نظرتو نديدم اسم و آيديتو توي وبلاگ مينويسم . اين شامل ( مهندس افسون گل ) و آبجي فاطمه هم ميشه . براي شروع همين دوتا رو داشته باشيد تا اگه لازم شد اسم بقيه رو هم بنويسم . و در نهايت ميخواستم پيشاپيش رحلت حضرت محمد (ص ) و شهادت سلطان آسمان هشتم حضرت امام رضا ( ع ) رو تسليت بگم . ازتون ميخوام هر كدومتون كه توفيق داشتيد و در مراسم عزا داري شركت كرديد ، زماني كه دلتون شكست و اشكتون سرازير شد دعا كنيد و از خدا كمك بخواهيد . نيازمندان و حاجتمند ها رو دعا كنيد . اون ته ته ها منو هم دعا كنيد تا بلكه آدم بشم . همين
ديگه مزاحمتون نميشم . دعا شهاب سنگي يادتون نره . يــــــــــــا عـــــــــلـــــــــي
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 13:38 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||