|
|
|
|
|
سلام ملت . خوبيد؟ خوشيد؟ سلاميتيد؟ كجاييد؟ كم پيداييد؟ بايد بهتون التماس كنم تا بهم سر بزنيد؟ شما ديگه آخرمراميد. ولي دركل دوستتون دارم وبهتون بد جور عادت كردم.براي من دوستاي خوبي هستيد . چيزي كه الان مينويسم براي هممونه .من وتمامي شما دوستاي عزيزم. اما مهمترين مخاطبم نداي عزيزم هست . ولي بازهم ميگم.اين تيكه براي همه خوندني هست. چيزي هست كه همه در هر زماني باهاش رودر رو ميشيم اما دركش نميكنيم ونميفهميم كه چه تاثير بزرگي درزندگيمون داره . اما اصل مطلب:
اصل مطلب در مورد گناه هست . همه ما آدمها از بدو تولد بصورت ناخودآگاه آماده پرستش خدا و صحبت كردن با اون معشوق واقعي هستيم . هممون زبون درد ودل كردن با معشوقمون روبلديم. شايد براي هر كسي اين زبون متفاوت باشه اما همه به زبون خودشون كارشونو ميكنن . درد و دل ميكنن. كمك ميگيرن .راهنمايي ميگيرن و بعضي هم طلب صبر و.... اما بلاي خانمان سوزي كه بلاي جون اين زبون شيرين هست گناهه . گناه باعث ميشه دل آدم تيره بشه . مثل يه آينه كه اولش اونقدر شفافه كه ميتوني انعكاس هر چيزي رو توش ببيني ، اما وقتي زنگار گرفت و جيوه پشت شيشه خراب شد چنان تيره ميشه كه هيچ نوري رومنعكس نميكنه. دل هم همينطوره . اگه به گناه آلوده شد جلاشو از دست ميده و روي معنوياتمون اثر ميذاره و كاري ميكنه كه زبون صحبت كردن با معشوقمون رو فراموش ميكنيم. شايد بهتر باشه دل رو به يه لوله آب تشبيه كنم. لوله اي كه تا يك سال پيش مخصوص عبور دادن آب شيرين بوده اما از يك سال پيش به اينطرف به هر دليلي كارش شده عبور يه آب شور با حداكثر املاح. توي همين يكسال آب شور كار خودشو ميكنه . چنان توي لوله رسوب ميذاره كه اگه دوباره روزي بخوايين آب شيرينو از توش عبور بدين چنان از قطر لوله كم شده كه يا آب رد نميشه يا اگه رد بشه سرعتش خيلي كم خواهد. گناه كاري ميكنه كه كم كم فرصت با خدا صحبت كردن رو از دست ميديم .وقتي چند وقت گذشت يادمون ميره به چه زبوني با خدا صحبت ميكرديم. بعدش ميندازيم گردن خدا و ميگيم كه خدا بهم نگاه نميكنه . واي .خسته شدم .مردم از بس حرف زدم .بقيشو خودتون درك كنيد. همش كه نبايد من بگم. براي تكميل دفعه ديگه براتون از خودم ميگم تا راحت تردرك كنيد. يـــــــــــــــــــــا عــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــي
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 20:20 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||
|
|
|
|
|
آهاي آقا
سالروز آغاز امامت امام غايب ، منجي بشريت ، امام زمان عج را به تمامي شيعيان تبريك عرض ميكنم. يـــــــــــا عــــــــــلـــــــــي
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 10:37 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام . اين نظري هست كه يكي از خواننده هاي خوبم برام نوشته .مينويسم تا شما هم حال كنيد. سلام آقا حسام . از يکي از دوستان الان کتابي دريافت کردم که نوشته هاي جالبي داره. اون نوشته هايي که فکر ميکنم مشکل هممونو حل مي کنه رو تايپ مي کنم.
اي مردم خودمم چند كلمه حرف براتون دارم كه بعدا براتون مينويسم. يـــــــــــــا عـــــــــــلـــــــــــــي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 12:44 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر و بچ . بابا من آخرش از دست شما دق ميكنم . بابا وقتي من ازتون نظر ميخوام ، ازتون نميخوام بياييد بگيد كه فلان عكس قشنگه يا فلان نوشتم كشكه . من ميخوام بياييد اينجا دري بري هاي منو بخونيد و اگه در مورد افكارم نظري داريد برام بنويسيد يا اگر براي سوالهام جوابي داريد جواب رو برام بنويسيد . آفرين. دوزاريتون افتاد؟ اين عكس هم براي اين گذاشتم كه قرار شد توي هر پست يه عكس بذارم .
دمتون گرم. راستي داشت يادم ميرفت . مطالب اين وبلاگ همش به خط هما هست . در صورتي كه اين خط رو نداريد از اينجا دانلود كنيد . بعد از دانلود توي درايو سي ، ويندوز در شاخه فونت كپي و اجرا كنيد تا بتونيد متن ها رو به حالت اصلي ببينيد . منتظر نظرات درست و حسابيتون هستم. بابا من كمك ميخوام تا آدم بشم . همين . يـــــــــــا عــــــــــلـــــــــــي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 21:34 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||
|
|
|
|
|
الهي اي سزاي كرم و اي نوازنده عالم ، نه با جز تو شاديست نه با ياد تو غم ، خصمي و شفيعي و گواهي و حَكَم . الهي تو دوستان را به دشمنان مينمائي ، درويشان را غم و اندوه دهي ، بيمار كني و خود بيمارستان كني ، درمانده كني و خود درمان كني ، از خاك آدم كني و با وي چندان احسان كني سعادتش بر سر ديوان كني و بفردوس او را ميهمان كني. مجلسش روضه رضوان كني ، ناخوردن گندم با وي پيمان كني ، و خوردن آن در علم غيب پنهان كني ، آنگه او را زندان كني و سالها گريان كني ، جبّاري تو كار جباران كني ، خداوندي تو كار خداوندان كني ، تو عتاب و جنگ همه با دوستان كني. الهي از پيش خطر و از پس راهم نيست ، دستم گير كه جز تو پناهم نيست ، الهي دستم گير كه دست آويز ندارم ، و عٌذرم بپذير كه كه پاي گريز ندارم . الهي خود را از همه به تو وابستم ، اگربداري ترا پرستم و اگر نداري خود پرستم ، نوميد مساز بگير دستم.
سلام . حالتون خوبه؟ دلم براتون تنگ شده يه عالمه . يه عالمه هم حرف دارم . نميدونم چطور بگم . از كجا شروع كنم . اول از همه بايد از جناب خواجه عبدالله انصاري عذر خواهي كنم كه بي اجازه متنشو گذاشتم توي وبلاگ. بعدشم از دري بري هاي خودم براتون بگم . دوستاي عزيزم نميدونم حرفمو چطور بگم . فقط ميخوام بگم بد جور خراب خدا شدم . دارم براش ميميرم . از وقتي بر گشتم سراغش و باهاش آشتي كردم و در هر كاري بهش توكل كردم هم اساسي بهم آرامش داده و هم پر و بالم رو گرفته و داره كمكم ميكنه . نميدونم چطور از خجالتش در بيام . چون هر چقدر هم كه زور و ضرب بزنم براش يه بنده درست و حسابي نميشم و نميتونم جواب محبت و كرم بي كرانش رو بدم . دارم سعي ميكنم خودمو بسازم تا لايق اين محبتش باشم ولي تا اين نفس سركش و شيطان دست به دست هم دادن نميشه اونجور كه بايد بندگي كرد . ولي قربونش برم كه تمام خصوصيات منو ميشناسه و از تمامي اعمال و رفتار من خبر داره و بند بند وجود منو بهتر از خودم ميشناسه ولي بازم بهم كمك ميكنه . اگر روزي من اربابي بودم كه بنده اي اينچنين گستاخ و چموش داشتم سه سوته هلاكش ميكردم .( ميگن خدا خر رو شناخت كه شاخش نداد ) دو كلمه حرف هم براي خواهر عزيزم ندا دارم . وقتي خودن بخوايي با خدا باشي ، وقتي خودت بخوايي كه باهاش حرف بزني ، وقتي خودت بخوايي كه بهترين دوستت باشه ، وقتي خودت بخوايي كه هميشه كنارت باشه ( همه اين چيزها هميشه براي ما مهيا هست ، اون هميشه كنارمونه ، هميشه بهترين دوستمونه ، بهترين محرم رازمونه اما ما فراموش ميكنيم ) حتي اگه اراده نداشته باشي خودش مياد زير پر و بالت رو ميگيره ، خودش بهت اراده ميده ، خودش بهش زبوني ميده كه بتوني باهاش حرف بزني ، چشمي ميده كه بتوني هر لحظه ببينيش ، گوشي ميده كه بتوني صداشو بشنوي و دلي بهت ميده كه با هر طپش وجودتو وابسته به اون بدوني . ولي بايد هميشه يه چيز يادمون باشه . خدا در هر كاري بهمون ميگه از تو حركت از من بركت . منظورم اينه كه اول اول كار بايد تو بخوايي. وقتي خواستي خدا هم كمكت ميكنه . به نظر من اولين نشونشم اينه كه دلتو نازك ميكنه . هر لحظه آماده هستي كه گريه كني . گاهي وقتا فكر ميكني كه نكنه داري ديوونه ميشي . اما همش نشونست . مشكل ما اينه كه تا يه ذره اوضاع اونجور كه ما ميخواييم نبود از خدا ميبريم . آخه فكر ميكنيم كه خدا داره بهمون ظلم ميكنه . در كمال ناداني ميخواييم تلافي كنيم . چيكار ميكنيم ؟ ازخدا فاصله ميگيريم ( البته بايد بگم كه در خيلي از مواقع اين حالت غير ارادي هست ، يعني ما اصلا قصد دور شدن از خدا رو نداريم ولي چون از خدا دلخوريم ناخودآگاه ازش دور ميشيم ) . عقلمون به اين حد نيست كه درك كنيم كه اگه خداي مهربون خواستمون رو براورده نكرده در اين كارش خيري براي ما بوده و اين كار رو فقط و فقط بخاطر خودمون كرده . ندا جان تو استارت زدي . تو با تمام وجودت ميخوايي كه روابطتت با خدا حسنه بشه . بند بند وجودت داره خالقشو صدا ميزنه . مطمئن باش كه خدا هم به اين فريادت جواب ميده . من كه خيالم راحته . الان تو خيلي خيلي از قبلا من بهتره . مني كه از خدا دور شده بودم و اين دوريم به تنفر از خدا منجر شده بود. منتظر خبر خوشحال كننده آروم شدنت هستم. يه خبر جديد هم از خودم بدم . خداي مهربون خواست و كارمو راه انداخت كه برم قاطي مرغا . با اجازتون دارم عيالوار ميشم . كم كم كرك و پرم داره در مياد تا بتونم پرواز كنم و برم قاطي مرغها . معمولا كسايي كه متاهل ميشن يه ذفعه چنان مثبت ميشن كه دور چت و اينترنت رو خط ميكشن . اما من براي بالا كشيدن خودم و نزديك تر شدن به خدا به اين وبلاگ احتياج دارم . شايد دور چت رو خط بكشم اما نميتونم بي خيال اين وبلاگ بشم . پس همچنان به نوشتن ادامه خواهم داد و مزاحمتون خواهم شد. بعدشم ميخواستم به تهديدي كه كرده بودم عمل كنم . منظورم اون بود كه گفته بودم اگه بفهمم كسي اومده وبلاگو خونده و نظر نداده اسمشو مينويسم . اول از ( يه روز غريبه بودم ) شروع ميكنم . اگه دفعه ديگه كه اومدم نظرتو نديدم اسم و آيديتو توي وبلاگ مينويسم . اين شامل ( مهندس افسون گل ) و آبجي فاطمه هم ميشه . براي شروع همين دوتا رو داشته باشيد تا اگه لازم شد اسم بقيه رو هم بنويسم . و در نهايت ميخواستم پيشاپيش رحلت حضرت محمد (ص ) و شهادت سلطان آسمان هشتم حضرت امام رضا ( ع ) رو تسليت بگم . ازتون ميخوام هر كدومتون كه توفيق داشتيد و در مراسم عزا داري شركت كرديد ، زماني كه دلتون شكست و اشكتون سرازير شد دعا كنيد و از خدا كمك بخواهيد . نيازمندان و حاجتمند ها رو دعا كنيد . اون ته ته ها منو هم دعا كنيد تا بلكه آدم بشم . همين
ديگه مزاحمتون نميشم . دعا شهاب سنگي يادتون نره . يــــــــــــا عـــــــــلـــــــــي
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 13:38 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ملت . اميدوارم كه تعطيلات خوبي رو گذرونده باشيد و در روز طبيعت اساسي صفا كرده باشيد . دلم يه عالمه براتون تنگ شده شده ولي متاسفانه به اينترنت دست رسي نداشتم. امروز هم مثل از قحطي در اومده ها اومدم كافي نت و دارم اينترنت خونم رو بالا ميبرم . تازه . امكان داره براي كار برم بندر عسلويه . اونجا ديگه مثيبته . شونصد روز يكبار كه بيام ولايت به اينترنت دسترسي خواهم داشت. راضي هستم به رضاي خدا . بگذريم . بريم سراغ دري بري نوشتن كه احساس ميكنم دري بري خونتون كم شده . آقا من اساسي تو كف خدا موندم . اين خدا ديگه كيه به خدا ؟
هر چي بهمون نعمت ميده ، هر چي در حقمون لطف ميكنه ،هر چي از گناهانمون ميگذره ما ديوونه ها باز آدم نميشيم . به سلامتي اهل خجالت و حيا هم كه نيستيم . هي گناه ميكنيم ، هي چموش بازي در مياريم ، هي كفران نعمت ميكنيم . ماها يه مشت ديوونه هستيم . ولي خدا چي؟ من موندم خدا از رو چه حسابي ما رو زنده ميذاره . ازرو چه حسابي بهمون فرصت زندگي ميده . آخه من كه خودم اساسي از خودم و امثال خودم نا اميد شدم . به اين نتيجه رسيدم كه آدم نميشم . حالا نميدونم خدا به چه اميدي ما روزنده گذاشته. من نامرد هر دفعه ميام با خودم و خدا عهد ميبندم كه آدم بشم ولي جناب شيطان مگه ميذاره؟ خداييش نبايد همشو گردن شيطون انداخت .خودم بي عرضه هستم. خودم اراده ندارم . خدا به داد خودش برسه با اين بنده هاي چپر چولش . خداييش ديگه مخم كار نميكنه . فعلا با همينا حال كنيد تا دوباره بيام اراجيف بنويسم . يــــــــــــا عــــــلـــــــي
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 11:26 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستاي خيلي عزيزم سلام. بازم عيدتون مبارك . خوبيد ؟ سلامتيد ؟ خوشيد ؟ من نيستم براتون دري بري بنويسم حال ميكنيد ؟ راستش اساسي گرفتارم و از همه مهمتر اينكه به اينترنت دسترسي ندارم . وگرنه من از اون بي معرفتاش نيستم . اما دري بري امروز : اين دفعه ميخوام از بزرگترين مشكلم براتون بنويسم. اگه شما به عادت بدي مبتلا باشيد و بخواهيد تركش كنيد چيكار ميكنيد ؟
ميايي هزاردفعه به خودت و خداي خودت قول ميدي كه اين عدت بد رو ترك ميكني و هر دفعه با كلي زجر و بد بختي مدت طولاني رو تحمل ميكني اما يه جايي جناب شيطون ناغافل بهت ضربه ميزنه و گير ميفتي . حالاست كه بايد دو دستي بكوبي توي مخت كه بازم گند زدي و پيش خدات براي بار شونصدم بد قول از كار در اومدي بابا چرا كشش بدم . بابا جان شما وقتي ميخواي بك گناه رو ترك كنين چيكار ميكنين ؟ من بيچاره بايد چه غلطي كنم تا جلوي خداي مهربونم و پيش وجدانم رو سياه از كار در نيام . عزيزانم به شدت منتظر راهنماييتون هستم انشا الله خدا يك راهنمايي در دنيا و هزار تا در آخرت نصيبتون كنه يـــــــــــــــــا عــــــــــــلـــــــــــــي
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1384ساعت 20:40 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان عزيزم . اميدوارم که حالتون خوب باشه و از ينکه خيلي دير اومدم سراغتون ازم شاکي نباشين
باز کن پنجره را که نسيم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1384ساعت 19:23 توسط elysian (سیدحسام الدین )
|
|
||