تبليغاتX
درد و دل های تنهایی
با آدرس ميانبر http://h-alavi.tk سريعتر به من سر بزنيد
هی شعر انتظار
هی شعر و انتظار
دهها هزار ناله و صدها هزار آه !

هی شعر بی دروغ
هی شعر بی نقاب
چشمان منتظر
دلهای بی قرار
صدها هزار شاعر مسکين بی پناه !

انبوه نامه های بيا و بيا به باد
تشبيه های بی شمار تو و روی خوب ماه !

يک لحظه بيشتر نمانده است اما
از دست لحظه های جدايی امان امان!
بيچاره قلب های ترک خورده از عطش
بيچاره اين دل تنهای بی گناه....
+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1383ساعت 22:4  توسط elysian (سیدحسام الدین )  | 

درسته که از تنهایی به اینجا پناه آوردم اما اعتقاد دارم تنهایی گاهی وقتا خیلی خوبه
برای هر دو عقیدم ( فرار از تنهایی و پناه آوردن به اینجا و هم اعتقاد به خوب بودن تنهایی) دلیل دارم.
دلیل هایی که ممکنه برای همتون مسخره باشه
اما برای من دلیل هست. و چون اینجا خودم هستم و خودم اونا رو دلیل موجه میدونم.مگه اینکه یکی از شما ها بگه که من دارم چرت میگم و این حرفشو با دلیل ثابت کنه.
اما دلیل فرارم از تنهایی:
فکر کنین از بدو تولد توی یه کویر زندگی کنید. با تمام سختی های زندگی صحرایی بالاخره در همون بچگی با این سختی ها کنار میاین و براتون عادی میشه. مثل اینکه دارین تو بهشت زندگی میکنین. اما یه دفعه یه معجزه میشه. شما رو از این کویر به یه شهر بزرگ با تمام امکانات رفاهی منتقل میکنن. مثلا تهران. شایدم یه جای بهتر. و شما در این شهر بزرگ و پر زرق و برق توی یه خونه اشرافی با کلی خدم و حشم برا خودتون آقایی کنید.
چند سال عشق و صفا میکنید و یه دفعه همه چیز خراب میشه
پس ناچار دوباره بارو بندیل رو می بندید و به همون کویر بر میگردید. حالا ببینید شمایی که تا چند سال قبل زندگی توی کویر براتون مثل آب خوردن بود الان باید چه زجری بکشید. در هر لحظه و در حین انجام هر کاری فقط خوشی های زندگی توی تهران جلو چشمتونه. و برای بد بختیتون که شما رو به این کویر خشک و گرم کشونده گریه میکنید.
منم برای همین از تنهایی گریزونم. چون وقتی بعد از بیست سال زندگی در تنهایی از تنهایی در اومدم و خودمو با کس و کار دونستم بعد از چند سال خوشی باز برگشتم به عالم تنهایی. حالا در هر لحظه از این تنهایی خوشی های دور بودن از تنهایی در ذهنم تصویر میشه و منو در این تنهایی زجر میده.
نتیجش هم این شد که دست به دامن اینترنت و وب گردی دراز کنم تا از تنهایی در بیام.

اما...
اما دلایلم برای پذیرفتن اینکه تنهایی گاهی خیلی خوب هست.
خودتونو بذارید جای یه فوتبالیست.
یه بازی سخت انجام میدین. به نتیجش کاری نداریم. یا باختین یا بردین. در هر دو صورت شما در این بازی نقاط قوت و ضعفی داشتید.
بعد از بازی مربی میاد تمام فیلم بازی رو براتون پخش میکنه و بعضی قسمتها رو با حرکت آهسته نشون میده.
بهتون میگه فلانی ببین. تو در اینجا فلان اشتباه کردی یا که میگه تو در این قسمت بهترین بازی زندگیتو تا به حال انجام دادی.
پس با یه مرور میتونید بفهمید در کجا ضعف دارید و در کجا قوی هستید.
تنهایی هم مثل این فیلم بعد از بازی هست.
توی یه کاری بودی و به یه نتیجه ای رسیدی. خوب یا ید. هر چی بوده خودت میدونی و خودت. اما در تنهایی میایی مثل یه مربی ریزبین به تمام اعمالت فکر میکنی.
در این موقع هست که گاهی به خودت میگی : آفرین به خودم که این کارو کردم. یا جای دیگه هست که به خودت میگی: کاش گردنم شکسته بود و این کارو نمیکردم
و شناختن این نقاط قوت و ضعفت باعث خواهد شد که در تجربیات بعدی از اون نقاط ضعف دوری کنی یا رفعشون کنی و نقاط قوت رو قویتر کنی
اما هر چیزی متعادلش خوبه. نه تنهایی بیش از حد خوبه و نه دوری از تنهایی بیش از حد.
اونوقت میشین مثل من که مامانم هر دم بهم بگه پسر تو نمیتونی حد وسط رو رعایت کنی؟ یا باید از این ور بوم بیفتی یا از اون ورش.

پس بهترین کار اینه که خودمونو به تعادل برسونیم. من دارم سعی خودمو میکنم. از شماها هم کمک میخوام.

بیایین یا علی رو بگیم و شروع کنیم.
یـــــــــــــــــــــــــــــــا عــــــــــــــــــــــــلــی
+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1383ساعت 21:49  توسط elysian (سیدحسام الدین )  | 

سلام ملت
اميدوارم مثل من تنها نباشيد که بخواييد تنهايی رو در اينترنت و وب گردی پر کنيد
اينجارو گرفتم تا از تنهايی در بيام
منتظرم باشيد
يا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 16:5  توسط elysian (سیدحسام الدین )  |